ماجرای خواندنی دو مرسدس 280SL

سپهر زنگنه | سه شنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ | 1 نظر

مهندس فرهاد کاشانی

The Tale of Two 280SL’S

داستان دو 280SL

وقت فروش ماشين 31 رسيده بود و چون پول آنهم مي توانست كمكي براي پروژه هاي ديگر باشد آنرا به قيمت 55000 دلار فروختم كه نزديك به بيست هزار دلار در آن سود كردم. چند هفته اي پس از فروش دچار “پشيماني فروشنده” شدم كه معمولاً در فروش ملك و خانه اتفاق مي افتد و علت آن بالا رفتن قيمت خانه و ملك مي باشد. اينجا هم قيمت 280SL در حال بالا رفتن بود وقتي ظرف چند هفته متوجه بالا رفتن قيمت ها شده بودم و شبها خواب بنز فروخته شده را مي ديدم.

دو ماه بعد براي خريد آب به سوپرماركت رفتم كه ديدم يك بنز 280SL مدل 1971 به رنگ آبي در پاركينگ پارك شده و مرد مسني در بغل ماشين دارد با مرد مسني ديگر صحبت مي كردند و روي ماشين يك علامت فروش به قيمت 39.500 دلار بود.  براي لحظه اي فكر كردم كه اين از آن داستان هايي است كه شخص مسني از ماشينش خسته شده و مي خواهد آن را بفروشد و قيمت هم برايش مهم نيست زيرا پولدار است. ماشين شبيه ماشين خودم بود با ظاهري قشنگ تر و تودوزي رنگ آبي چرم كه از مال من بهتر بود. آن قدر هيجان زده شده بودم كه ماشينم را به رسم ايران در وسط پاركينگ متوقف كردم و راهبندان ايجاد كردم. بلافاصله با فروشنده وارد مذاكرده شدم. وي مي گفت كه از سال 1989 صاحب ماشين بوده و رنگ را تراشيده و مجدداً آن را رنگ كرده كه از اين نظر شبيه ماشين خودم بود. طرف همشهري خودمان هم بود و از آنجا كه در آن شهر خانه كمتر از دو ميليون دلار وجود ندارد مي شد نتيجه گرفت كه فروشنده از ماشينش مواظبت كرده و آنرا در گاراژ نگهداري كرده. بنابر تمام دلايل فوق بنظرم قيمت 39.500 دلار منطقي بود ولي قيمت 35000 دلار را پيشنهاد كردم و طرف با اندكي تامل پذيرفت. قرار شد دو ساعت بعد بيايد جلوي خانه كه از آنجا با هم برويم به بانك و من پولش را بدهم.

دو ساعت بعد آمد و من به احترام همشهري بودن، سنش و ظاهر ماشين كه خيلي تميز بود ديگر بازرسي ديگري انجام ندادم البته اينرا هم مي دانستم كه اين ماشين در بدترين حالت 35000 دلار قيمت خواهد داشت پس داشتم آنرا به حداقل قيمت مي خريدم. البته 3000 دلار هم بايد پول ماليات مي دادم.

بعد به بانك رفتيم و پول وي را پرداختم و او كمك كرد كه ماشين را به خانه من بياوريم و من هم او را كه پنج دقيقه آنطرف تر زندگي مي كرد رساندم.

فردا عازم تعميرگاه بنز شدم كه تمام روغن ها و مايعات و فيلترهاي ماشين را عوض كنم كه با يك سورپرايز بزرگ روبرو شدم. آنها وقتي ماشين را روي جك گذاشتند متوجه شدند كه تمام زير ماشين زنگ زده است و پيرمرد مسن معصوم آنقدرها هم معصوم نبوده است. من از او پرسيدم كه آيا ماشين زندگ زدگي دارد؟  وي گفت خبر ندارد.  خيلي عجيب است كه وي راجع به اين زنگ زدگي ها چيزي نمي دانسته ولي امريكايي ها معمولاً مردم راستگويي هستند و حتي حرف شفاهي آنها در دادگاه قابل استناد است.

از فرداي آنروز به دنبال تعميركاري مي گشتم كه در كار بازسازي ماشين باشد. تعويض قطعات كف ماشين كار صافكار عادي نيست. دو نام به من داده شد Bruce Canepa كه ماشين هاي مسابقه اي نيز درست مي كند و بنز گالوينگ پال آلن شريك بيل گيتز را هم وي درست كرده و Mike Hennessey كه برنامه تلويزيوني Car Guy را نيز دارد و خودش حدود 60 ماشين كلكسيوني دارد. اگرچه بروس را سالها قبل ديده بودم ولي اين بار مايك هنسي را انتخاب كردم كه آدم بسيار جالبي نيز هست و در يوتيوب برنامه Car Guy وي را مي توانيد تماشا كنيد. وي پس از بررسي ماشين گفت اينكار بين ده تا دوازده هزار دلار خرج دارد و بابت آن وي تمام قطعات زنگ زده را يا كامل يا تا جاي لازم بريده و آنها را تعويض مي كند. پرسيدم قطعات گير مي آيد وي گفت بعضي ها را بنز هنوز مي فروشد و بعضي ها را ديگران عين اصل ماشين درست مي كنند با همان برجستگيها و فرورفتگي ها. ماشين را بدستش سپردم كه كار را شروع كند و گفت دو سه ماهي اينكار طول خواهد كشيد. پس از آن به فروشنده زنگ زدم و داستان زنگ زدگي را برايش گفتم. ظاهراً كاملاً متعجب شده بود و مي گفت كه از اين موضوع خبري نداشته. اگر اين تلفن در تهران اتفاق مي افتاد با يك بد و بيراه و تهديد تلفن قطع مي شد ولي از آنجائيكه مردم امريكا از ما كمي مسلماني تر رفتار مي كنند. فروشنده خيلي محترمانه صحبت كرد و قرار شد با همسرش صحبت كند و من دو هفته بعد پس از مراجعت از ايران به او زنگ بزنم.

دو هفته بعد كه از ايران مراجعت كردم به او زنگ زدم وي گفت كه با همسرش صحبت كرده و حاضر است 3000 دلار به من برگرداند.

همين قدر كه حاضر بود بدون دادگاه رفتن به من چيزي را برگرداند باعث خوشحالي بود و من قبول كردم و بلافاصله به خانه اش رفتن و سه هزار دلار چك گرفتم كه پول ماليات ماشين درآمد. تعميرگاه هنسي هم گفته بود كه حاضر است براي ماشين قيمت 35000 دلار مشتري بياورد بنابراين سر پولم بودم ولي تصميم گرفتم كه نفروشم و خودم ماشين را بسازم و به شكل ماشين فروخته شده ام دربياورم. البته بجز 12000 دلار 5000 دلار هم بايد خرج چيزهايي كه كم داشت مانند كولر يا راديوي غير اصل و غيره مي كردم. بنابراين اين ماشين برايم 50000 دلار تمام مي شد. در مقايسه با ماشين قبلي كيلومترش به جاي 163000 مايل 96000 مايل بود و دنده هاي اتوماتيكش خيلي بهتر عوض مي شد و داخل ماشين نيز تودوزوي نو و خيلي خوبي داشت.

اين ماشين نيز اصلش كاليفرنيايي بود ولي چرا زنگ زده بود نمي دانم شايد در اوائل كار در نقاط ساحلي زندگي كرده بود. همچنين اين ماشين داراي رينگ آلومينيومي بود كه مرسدس بنز براي اولين بار در سال ١٩٦٩ معرفي كرد و اگرچه داشتن رينگ آپشن گراني بود ولي در دنياي كلاسيك اين ماشين ها قالپاق ترجيح داده مي شود كه ماشين 280 اول قالپاق داشت. در ضمن رنگ اين ماشين دوم از فيلي به آبي عوض شده بود كه در دنياي كلاسيك تعويض رنگ خيلي مورد پسند نيست ولي در عوض رنگ جالبي به ماشين زده .

در همين احوال يك ايميل از يك ناشناس از آلمان دريافت كردم كه مي گفت خريدار بنز 280 اول من بوده زيرا من به يك دلال اروپايي فروخته بودم. پس از دوست شدن با وي از طريق ايميل دو سئوال مرا جواب داد كه حدس مرا در مورد ماشين هاي كلاسيكي كه از امريكا به آلمان صادر مي شوند ثابت كرد.

حدس اول: اگر ماشيني بيش از يكصد هزار كيلومتر كار كرده باشد مثلاً 163000 كيلومتر چون كيلومترشمار عدد 100000 را نشان نمي دهد اين ماشين در اروپا بعنوان 63000 كيلومتر فروخته مي شود.

حدس دوم: قيمت بسياري چيزها از جمله ماشين و همبرگر در اروپا برابر قيمت امريكا است ولي بجاي دلار به يورو است. دلالي كه ماشين مرا به 55000 دلار خريد آنرا در اروپا به 56000 يورو يعني بيش از 40 درصد بيشتر فروخته بود. البته تمام اين اختلاف قيمت سود نيست و پول حمل و نقل از كاليفرنيا و گمرك اروپا هم مبلغي خواهد داشت.

بنز اول من به زادگاهش آلمان برگشت درحالي كه اگر از بچگي در آلمان مانده بود حتماً زنگ مي زد و بنز دوم در كاليفرنيا كه نبايد زنگ مي زد زنگ زده بود. نمي دانم كه اگر پس از تعميرات و افزودن كولر و غيره بخواهم 280 دوم را بفروشم چقدر مي شود. اين را هم بگويم اينروزها ديدن قيمت يكصدهزار دلار به بالا در اين ماشين ها عادي شده است. در سال 2004 يك بنز 190SL را فروختم كه قيمتش الان دو برابر شده و يك فراري خريدم كه در اين مدت نصف شده. پيدا كنيد پرتقال فروش را.

روزي كه ماشين تمام شد سراغ مايك رفتم. وي يك صورتحساب ٢٠٥٠٠ دلاري جلويم گذاشت كه شامل نصب كولر نو نيز بود!! وي گفت كه زنگ زدگي خيلي زياد بوده و مثلاً  كف صندوق عقب را كامل عوض كرده است. راست ميگفت و عكس تمام قطعات تعويضي را هم داشت. با پرداخت پول و يك ماشين نو نوار شده از در خارج شدم. راديوي فابريك دست دوم را خريدم ٣٥٠ دلار كه نصب شد حالا تازه وقت تعمير جزئيات هست. در بهترين حالت اين ماشين بپاي ماشين قبلي نميرسد با قيمتي بالاتر. تا بحال خرج ماشين  به بيش از ٥٧٠٠٠ دلار رسيده و هنوز چند هزار دلاري كار دارد.

 Farhadkashani.com
از سراسر وب
پیشنهاد از

1 دیدگاه

  1. جواد | شهریور 6, 1393 | لینک نظر

    ممنون. خیلی جالب بود. 🙂